عبد الحسين بينش

14

نگاهى نو به جنگهاى صليبى ( فارسى )

و دوم جهانى ، امپراتورى عثمانى فرو پاشيد و سرزمينهاى اسلامى عرصهء تاخت و تاز استعمارگران قرار گرفت ، بى آنكه هيچ صدمه‌اى جدّى به غارتگران وارد آيد « 1 » . در دوران آن دو جنگ بزرگ يهوديان نيز به بهانهء بازگشت به « سرزمين موعود » شان در صدد غصب فلسطين برآمدند ؛ و به دنبال آن يهوديان و مسيحيان كه در گذشته پيوسته با يكديگر دشمنى مىورزيدند ، بر ضد مسلمانان دست دوستى دادند « 2 » ؛ و پس از پاره پاره كردن سرزمينهاى اسلامى ، با ايجاد رژيم نامشروع اسرائيل ، سرنوشتى اندوهبار را براى مسلمانان رقم زدند . اما در شرايط كنونى ، مسلمانان بايد بسيار هوشيار باشند ، صفوفشان را هر چه فشرده‌تر و عزم خويش را هرچه راسخ‌تر گردانند ؛ چرا كه اگر در جنگهاى صليبى هدف مسيحيان به بيت‌المقدس محدود مىگرديد ، اينك يهوديان ، خواهان سراسر فلسطين ، اردن هاشمى ، سوريه ، لبنان ، بيشتر

--> ( 1 ) . اين برترى غرب نه تنها نسبت به اسلام ، بلكه نسبت به ديگر تمدنها نيز حاصل گرديده بود و رابطهء با آنها نيز شكلى يك سويه يافت ؛ چنان كه هانتينگتون مىنويسد « برخوردهاى چند سويهء تمدنها كه محدود و مقطّع بود ، جاى خود را به نفوذ پايدار ، سلطه جويانه و يكسويهء غرب بر همهء تمدنهاى ديگر داد . پايان سدهء پانزدهم ميلادى شاهد بازپس‌گيرى شبه جزيرهء ايبرى - اسپانيا و پرتغال - از مورها ( نژادى حاصل از اختلاط اعراب و بربرها كه اينك در شمال غربى آفريقا ساكن هستند و اسپانيا را از قرن هشتم ميلادى تا سال 1429 در اشغال داشتند ) آغاز نفوذ پرتقال در آسيا و راهيابى اسپانيا به قارهء آمريكا بود . در يك فاصلهء زمانى دويست و پنجاه ساله تمامى نيم كرهء غربى و بخش بزرگى از آسيا زير نفوذ اروپا قرار گرفت . در پايان سدهء هجدهم سلطهء مستقيم اروپاييها با مقاومتهايى روبه رو شد . ابتدا ايالات متحده ، سپس هائيتى و سرانجام بخش‌هاى آمريكاى لاتين در برابر سلطهء اروپاييان طغيان كرده استقلال خود را به دست آوردند . اما در نيمهء دوم قرن نوزدهم امپرياليزم تازه نفس غرب ، سلطهء خود را تقريباً بر تمامى قارهء آفريقا ، شبه قاره و آسيا گسترش داد و در اوايل قرن بيستم تقريباً تمام خاور ميانه را زير كنترل مستقيم و يا غير مستقيم خود در آورد . . . » ( برخورد تمدنها و باز سازى نظم جهانى ، هانتينگتون ، ساموئل‌پى ، ترجمهء محمد على حميد رفيعى ، دفتر پژوهشهاى فرهنگى ، تهران ، 1378 ، ص 75 ) . ( 2 ) . عمده علل اين دوستى را مىتوان به شرح زير فهرست كرد : الف - اشاعهء ايده‌هاى سرمايه دارى غرب و سنخيت آن با روحيهء زر اندوزى ، زياده خواهى و نژاد پرستى يهود . ب - سركوبى نئونازيها به بهانهء نسل كشى يهود و يهود ستيزى . ج - ايجاد غدهء سرطانى دائمى در قلب سرزمينهاى اسلامى براى اعمال نفوذ در منطقهء حساس خاور ميانه . سخن هرتزل طرح تشكيل دولت اسرائيل در اين زمينه بسيار صريح است . او در كتاب خود زير عنوان دولت يهود مىنويسد : « ما در آنجا به سان سنگرى براى اروپا ، در برابر آسيا خواهيم بود . ما پيش قراول تمدن غرب در برابر وحشيگرى شرق خواهيم بود » . ( ر . ك . محاكمهء صهيونيسم اسرائيل ، روژه گارودى ، ترجمهء جعفر ياره ، احمد نخستين ، مجيد خليل زاده ، سازمان انتشارات كيهان ، تهران ، چاپ اوّل ، ص 144 )